X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 8 تیر‌ماه سال 1388

عوامل مؤثر در طلاق   به گفته کارشناسان ازدواج هایى که درآنها هماهنگى بیشترى میان زوجین وجود دارد موفق ترند و کمتر به طلاق مى انجامند.تشابهاتى مانند طبقه اجتماعى، سطح تحصیلات، سطح هوش، هم نژاد بودن، دین مشابه داشتن، هم زبان بودن و ...، یک ازدواج موفق را رقم مى زند.ازدواجى که با تشابه نژادى -زبانى -روانى واجتماعى صورت بگیرد ازدواجى موفقیت آمیز است.     تفاوت طبقاتى یکى از عواملى است که با امکانات اجتماعى؛ معمولاً دیدگاه هاى مختلفى را به وجود مى آورد.البته اگر دو نفر، آن اندازه از آگاهى لازم برخوردار باشند که این تفاوتها را به رسمیت بشناسند ازدواجشان منعى ندارد.   دکتر آقاجانى، جامعه شناس معتقد است:  
«
طلاق به عنوان مسأله اجتماعى یکى از مهم ترین پدیده هاى حیات انسانى است.مى توان گفت کمترپدیده اجتماعى به پیچیدگى طلاق وجود دارد.علل و عوامل طلاق متفاوتند و این علل و عوامل یا در لایه هاى عمیق اجتماعى قرار دارند یا در لایه هاى ظاهرى.اما باید توجه داشت که درک ،فهم و تفسیر لایه هاى عمقى کار پیچیده اى است    دکتر آقاجانى علل و عوامل تأثیر گذار در طلاق را اینگونه بیان مى کند:    
1)
عدم تفاهم و توافق اخلاقى   
2)
ناسازگارى و عدم سازش      
3)
بد اخلاقى و بد رفتارى  
4)
خشونت (کتک زدن)      
5)
تفاوت و تضاد در زندگى 
6)
تفاوتهاى فرهنگى 
7)
سوء ظن 8) اعتیاد
9)
عدم شناخت و درک یکدیگر    
10)
ازدواج دوم   
11)
دخالت دیگران در زندگى
12)
اختلاف سن 
13)
عدم علاقه14)بیمارى روحى  
15)
بیکارى
16)
عدم توافق در مسائل جنسى (زناشویى)      
17)
ازدواج اجبارى       البته از دیدگاه دکتر آقاجانى در میان طبقات مختلف اجتماعى (بالا، متوسط، پایین)، تفاوتهاى اساسى در علت طلاق وجود دارد.به طور مثال، در طبقه پایین جامعه، مهمترین علت طلاق مشکلات مالى عنوان مى شود و بیکارى و ندادن نفقه، اعتیاد، خشونت و بداخلاقى و بدرفتارى از جمله دیگر علل طلاق است.تفاوت هاى طلاق در میان دو طبقه بالا و متوسط نیز مختلف است.       مثلاً مهمترین عامل طلاق در میان طبقه بالا، عدم تفاهم و توافق اخلاقى است.در حالى که در میان طبقه متوسط، تفاوت هاى فرهنگى مهمترین عامل است.   


بررسی دلایل عمده ی افزایش آمار طلاق : دکتر سید هادی معتمدی – روانپزشک و مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی کشور- در خصوص علل افزایش طلاق در جامعه گفت :   علل افزایش طلاق از سه نقطه نظر ، اجتماعی ، اقتصادی و آماری قابل بررسی است . از نظر اجتماعی تغییر در فضای جامعه و آشنا شدن مردم بویژه زنان با حقوقشان یکی از علل رشد طلاق است همچنین گسترش سازمانهای حمایت و حمایتهای اجتماعی از مطلقین بویژه زنان مطلقه از دیگر عوامل رشد این پدیده است . نکته دیگر قانون به روز شدن مهریه است . تا ده سال پیش زنان نه با حقوقشان آشنایی داشتند و نه در صورت طلاق از پشتوانه مالی برخوردار بودند اما با وضع قانونهای جدید ، مسائل مالی که یکی از موانع اقدام به طلاق بود ، حل شده و زنان مطمئن هستند که در صورت طلاق علاوه بر حمایت های اجتماعی ، پشتوانه مالی نیز خواهند داشت . این مسأله باعث شده بسیاری از طلاقهای عاطفی تبدیل به طلاق واقعی شود.      او افزود :   می توان گفت طلاق بطور مطلق افزایش پیدا نکرده بلکه بیشتر نمود اجتماعی پیدا کرده است و خود را نشان می دهد و همچنین با اشاره به پیوندهای زناشویی جدید که بیشتر دوبنایی است گفت : جوانان امروزه بدون در نظر گرفتن شرایط لازم برای ازدواج و دقت به مسائل زیربنایی ازدواج ، اقدام به این کار کنند و ازدواجها تبدیل به نوعی نمایشگاه و نوعی مسابقه نمایش امکانات شده است. این سطح نگری در ازدواج علل بروز طلاق در سالهای آینده است و بیشتر طلاق ها نیز در بین این گروه اتفاق می افتد.   دکتر معتمدی تورم و بیکاری را از علل اقتصادی طلاق برشمرد.       دکتر پیمان آزاد- استاد دانشگاه و حقوقدان در حال حاضر از زوایای مختلف می توان به پدیده طلاق و بی میلی جوانن به ازدواج نگاه کرد مسأله پیچیده ای نیست ولی ابعاد گوناگون دارد ، از یک منظر کلان ، عبور از جامعه سنتی به جامعه مدرن از یک سو ، بنیان خانواده را سست میکند و از طرفی رشد میزان ازدواج را به خطر می اندازد. در جامعه مدرن ، تساوی حقوقی زن و مرد در همه عرصه های زندگی مطرح میشود و نقش زن در خانواده و جامعه تحول پیدا می کند و در بستر این تحول است که وظایف و تکالیف زن و مرد تغییر می کند ، در صورتی که آحاد جامعه و خصوصاً مردان برای قبول این تحول آماده باشد رشد میزان طلاق اجتناب ناپذیر می شود چرا که معیار ازدواج عوض شده و در معرض دگرگونیهای مداوم است.    وقتی دختر و پسری در عنفوان جوانی با داشتن عشق فراوان نسبت به یکدیگر با بستن عقد ازدواج، کانونی گرم به نام خانواده را تشکیل می دهند، هیچ گاه تصور نمی کنند که روزی ممکن است مشکلات زندگی چنان بر آنها غلبه کند و شرایطی بر آنها تحمیل شود که باعث شود دادخواست طلاق داده و زندگی عاشقانه خود را به پایان برساند.    چه اتفاقی پیش می آید که تمام آروزهای دو نفر از هم می گسلد و زندگی آنها قبل از موعد خود می پاشد.در این تحقیق به این موضوع می پردازیم:    
عوامل ایجاد کننده طلاق چیست؟ طلاق می تواند دلایل فراوانی داشته باشد و شناخت عوامل موثر در طلاق نقش بسزایی در کاهش آن دارد.     
1-
عوامل روان شناختی:     عوامل روانی فراوانی در وقوع طلاق دخیل هستند، اما در این مجال چند مورد از آن را بررسی می کنیم:
1-
عدم تفاهم:    وقتی از زن و شوهری که از هم می خواهند جدا شوند می پرسیم: علل طلاق آنها چیست؟ می گویند:        با هم تفاهم نداشتیم. وقتی منظورشان را از بیان این علت می پرسیم، دلیل قانع کننده ای ندارند. از مفاهیمی همانند اینکه او مرا درک نمی کند، ما با هم هیچ شباهتی نداریم، او مرا دوست ندارد، او خانواده اش را به من ترجیح می دهد، وابستگی فراوانی به خانواده اش دارد و... حرف می زند.اما این عدم تفاهم می تواند دلایل فراوانی داشته باشد از جمله این موارد:     الف) ازدواج اجباری ازدواجی که به صورت اجباری و فقط به خواسته یکی از والدین یا هر دو باشد و تمایلی از سوی زوجین برای این ازدواج نباشد، در اکثر مواقع به شکست می انجامد.       ب) عدم بلوغ اجتماعی برخی از ازدواجها که به صورت عاشقانه و علاقه طرفین به ازدواج همراه بوده، اما باز هم بعد از مدتی شاهد فروپاشی این ازدواج هستیم، وقتی به عمق این طلاق می پردازیم متوجه می شویم دختر یا پسر یا هردوی آنها هنوز به درجه ای از رشد اجتماعی نرسیده اند که بتوانند یک زندگی مشترک را اداره کنند. آنها ازدواج را وسیله ای برای پایان بخشیدن به مشکلات خود می دانند، آنها زندگی را آرمانی می خواهند و می خواهند زندگی را به صورت ساخته شده تحویل بگیرند، نه اینکه زندگی را بسازند. در صورتی که زیبایی زندگی به این است که مشکلاتش را خودت حل کنی و آن را خودت بسازی.رساندن دختر و پسر جوان به حد بلوغ اجتماعی در درجه اول بر عهده والدین است و در درجه دوم، ایجاد تغییر در نگرش افراد در شرف ازدواج نسبت به زندگی مشترک است.ج) توقعات بی جا امروزه زرق و برق های فراوان، مانند سمی بر خانواده ها پاشیده می شود و زوجین برای تهیه این زرق و برقها، غرق در آن شده و از همدیگر غافل شده و به صورت ناخودآگاه به اختلافات خود دامن می زنند. این افراد با ندیدن جنبه های مثبت زندگی خود و دیدن جنبه های منفی این زرق و برقها، دچار کشمکش شده و وقتی زندگی خود را از دست می دهند تازه می فهمند چه بر سرشان آمده است.   د) چشم و هم چشمی مقایسه زندگیها با یکدیگر بیانی دیگر است که زندگی های زیبا را تبدیل به ویرانه می کند، اگر زوجین دچار چنین حالتی شوند، تحت هر شرایطی به آرامش نخواهند رسید. پس بهتر است برای رسیدن به آرامش خود، شرایط زندگی مان را بپذیریم. 
2-
عوامل اقتصادی:    مسائل مالی و اقتصادی می تواند یکی دیگر از عوامل طلاق باشد. از نظر بسیاری از مردم نبودن حمایت های بزرگترها عامل طلاق تلقی می شود، در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که: در یک زندگی زناشویی زوجین اگر همدیگر را دوست داشته باشند و منطقی فکر کنند می توانند با داشتن حداقل امکانات به خوشبختی برسند. پس قناعت و پذیرش موقعیتها و وضعیت طرفین می تواند عامل مالی و اقتصادی را خنثی کند، اما متاسفانه به دلیل اینکه اکثر جوانان بدون نگاه کردن به خود و فرد مقابل، توقعات آرمانی را برای زندگی زناشویی تصور می کنند که به عمل رساندن آن غیرممکن است با گذشت مدتی از زندگی مشترک، این زندگی به طلاق ختم خواهد شد.
3-
عوامل ارتباطی:     عوامل ارتباطی همان ارتباط و رفت و آمد با خانواده همسر(والدین، خواهر و برادر و بستگان) و نگرشی است که این دو نسبت به هم دارند. شاید بتوان این عامل را در جامعه از مهمترین علل اختلافات زناشویی دانست. جایی که خود زوجین با هم اختلافی ندارند، مسائل فرعی دیگری همانند ارتباط با خانواده همسر، مشکلات فراوانی را ایجاد می کند.
4-
اختلالات عاطفی و روانی:      ابتلای یکی از زوجین و یا هر دوی آنها به اختلالات روانی و عاطفی می تواند باعث از هم پاشیدگی یک زندگی مشترک شود.     
5-
اعتیاد: یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار در طلاق، اعتیاد زن یا مرد به مواد مخدر است. تاثیر این عامل تا زمانی است که زن یا مرد از زندگی خود کاملا جدا شده و فقط به دنبال تامین مواد مخدر خود باشند.
6-
عوامل دیگر: عوامل دیگر که می تواند در ایجاد طلاق موثر باشد را می توان اینگونه بیان کرد: 1- بداخلاقی
2-
خشونت      
3-
تفاوت های فرهنگی     
4-
اختلاف سن 
5-
ازدواج دوم   
6-
سوءظن
7-
دخالت دیگران در زندگی
8-
عدم علاقه و...     
دخالت یکی از عوامل مؤثر بر طلاق دخالت دیگران در زندگی زوجین می باشد ما ازدواج می کنیم و عموماً مهمترین شخص در زندگی یکدیگر می شویم. اما اقوام درجه یک قبلی ما ـ پدر، مادر، خواهرها و برادرها ـ ناپدید نمی شوند. هریک از آنها نیازهای خاصی را برآورده می کنند. خواهر بزرگ تر شما از زمان خردسالی در موقع سختی ها به کمک تان آمده است و شما هنوز دوست دارید که هر شب به او تلفن کنید. شوهر شما از این که تنها مرد خانه مادرش بعد از طلاق اوست، به خود می بالد و می خواهد به این نقش خود ادامه دهد. هیچ یک از اینها تنها به خاطر ازدواج ناپدید نمی شوند. با این وجود، گفت وگوی تلفنی طولانی با خواهرتان، برای همسری که به ندرت به او توجه می کنید، آزاردهنده است و کارهای سختی که او با خوشرویی برای مادرش انجام می دهد، وقتی کارهای زیاد انجام نشده ای در منزل برای او دارید، شما را خشمگین می کند. از آنجا که منابع زمان، پول، توجه و حمایت محدود هستند، هرکسی که رقیب شما در این موارد محسوب می شود، ممکن است اثر منفی روی ازدواج شما داشته باشد. وقتی ناچار به رقابت با یکی از اعضای خانواده همسرمان هستیم، سعی می کنیم هم آشکارا و هم در خفا، در رابطه او با آن شخص دخالت کنیم. گاهی این جنگ های خانوادگی، دهه ها ادامه می یابد، در حالیکه شخص بخت برگشته ای که بین همسر و خانواده اش دو پاره شده است، تقلا می کند که هوای هر دو طرف را داشته باشد و معمولاً موفق نمی شود.
همشهری:       ٢٠ درصد طلاق ها را دخالت خانواده ها و دیگران در امور جوانان تشکیل می دهد و این قضیه تا آنجا پیش رفته که در ایران خانواده ها با هم ازدواج می کنند نه دو جوان زیرا اختلافات خانواده ها آنچنان زیاد شده که اجازه زندگی به دو زوج را نمی دهند.        رئیس مجتمع قضایی خانواده گفت:     بیش از ٨٠ درصد طلاقها به درخواست زنان صورت می گیرد ولی این به معنای آن نیست که زنان ما از زندگی گریز پا شده اند بلکه چون طلاق برای مردان دارای بار مالی است در نتیجه بیشتر مراجعین را زنان تشکیل می دهند.      حسن حمیدیان در گفتگو با خبرگزاری فارس علت درخواست طلاق از سوی زنان را عدم حضور مردان برای طلاق خواند و گفت: زمانی که درخواست طلاق از سوی مرد انجام می گیرد مرد باید نفقه ، مهریه ، نحله ایام زوجیت و اجرت المثل را بپردازد و یا اگر بر اثر شرط ضمن عقد امضا داده باشد که زن بعد از عقد بتواند تا نیمی از دارایی مرد شریک باشد باید نیمی از دارایی خود را به زن بپردازد. به همین دلیل مردان برای امر طلاق پیش قدم نمی شوند.    وی افزود: مردان معمولا در چنین مواقعی سختگیری هایی را در مورد زنان اعمال می کنند تا آنها خود به دادگاه مراجعه و تمام حق و حقوق خود را ببخشند و خود را از زندگی که جز زد و خورد، تنش و استرس چیزی نیست آزاد سازند. رئیس مجتمع قضائی خانواده مهمترین علت طلاق را اعتیاد و بیکاری مردان خواند و افزود:       بیش از ٦٠ درصد علت طلاق را اعتیاد و بیکاری مردان تشکیل می دهد. وی با اشاره به مشکل عظیم بیکاری تصریح کرد: جامعه ما با بحران بیکاری مواجه است و هم اکنون بیش از ٥/٤ میلیون نفر از مشکل بیکاری رنج می برند لذا بیکاری تراژدی غم انگیز زندگی جوانان ایرانی شده است.       حمیدیان گفت:   با وارد شدن گروه سنی ١٥ تا ٢٠ سال تا سال ١٣٨٥، به بازار کار این آمار به مرز خطر آفرین خود، یعنی ٩ میلیون نفر خواهد رسید و یقینا با رشد بیکاری شاهد افزایش رشد طلاق خواهیم بود زیرا فکر آدم بیکار مغازه شیطان است. حمیدیان اظهار داشت:      یکی از علل افزایش طلاق ، اعتیاد مردان است زیرا زمانی که صحبت از ترک نفقه می شود در کنارش حتما یک عاملی به نام اعتیاد وجود دارد و زمانی که شخص معتاد از بطن جامعه به حاشیه رانده می شود نمی تواند شغل شرافتمندانه داشته باشد و در نتیجه به اداره زن و فرزند خود نمی پردازد و تمام هم و غم خود را برای بدست آوردن ماده حیاتی خود (مواد مخدر) بکار می برد و ممکن است دست به ارتکاب هر جنایتی بزند و شرافت خانوادگی خود را فدای خود کند. وی علت دیگر طلاق را ترک منزل توسط مردان خواند و گفت:   با توجه به اینکه قانون مدنی ریاست خانواده را از خصایص مرد دانسته ولی ریاست مد نظر قانون حکم رانی نیست بلکه احساس امنیت و ایجاد قابلیت پاسخگویی در قبال همسر خود است.     حمیدیان یکی دیگر از علل و عوامل طلاق را دخالت دیگران در زندگی جوانان خواند و گفت: دلیل ٢٠ درصد طلاق ها را دخالت خانواده ها و دیگران در امور جوانان تشکیل می دهد و این قضیه تا آنجا پیش رفته که در ایران خانواده ها با هم ازدواج می کنند نه دو جوان زیرا اختلافات خانواده ها آنچنان زیاد شده که اجازه زندگی به دو زوج را نمی دهند.        رئیس مجتمع قضائی خانواده علت بالا رفتن سن ازدواج را عدم تعادل بین رشد اقتصادی و رشد فیزیکی مردان خواند و گفت:    یک جوان در سن ١٥ سالگی به بلوغ جسمی و فیزیکی می رسد در حالی که در سن ٣٠ سالگی هنوز به بلوغ اقتصادی نرسیده و فاقد شغل و مسکن است. وی افزود:   امروزه برای ورود به ازدواج سن بلوغ کافی نیست بلکه انواع و اقسام بلوغها از جمله بلوغ اقتصادی ، اجتماعی ، ذهنی و عاطفی هم لازم است.   یک آسیب شناس علوم رفتاری گفت : تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد 45 درصد دخالتهای اطرافیان موجب بروز خشونت علیه زنان در خانواده ها می شود. ابهری گفت     : دخالتهای اطرافیان به ویژه اگر ازدواج برخلاف میل والدین انجام گرفته باشد در 80 درصد منجر به جدایی و طلاق می شود چرا که تداوم مخالفت ها موجب قطع ارتباط خانواده با فرزند ، بزرگنمایی معایب و نقاط ضعف گردیده که در این گونه موارد ضعف شخصیتی ، عدم آموزشهای اجتماعی ، پایین بودن تحصیلات و اعتیاد فرد آثار این تحریکات را مضاعف کرده و به طلاق می انجامد. وی افزود: براساس تحقیقات انجام شده تنها 10 درصد ازدواجهایی که با موافقت والدین زوجین صورت گرفته اند منجر به طلاق می شوند.    مهدی قلی رضایی اظهار داشت :       دخالت های اطرافیان به خصوص والدین در زندگی عامل مؤثری در ایجاد طلاق است . تربیت های خانوادگی متفاوت در این زمینه نقش دارد. هنگامی که دو نفر با تربیت خانوادگی متفاوت با یکدیگر ازدواج می کنند همانند دو مهره ناهمگون نمی توانند مدت زیادی کنار یکدیگر بمانند مگر این که یکی از مهره ها به شکل دیگری درآید. وی در ادامه گفت :در کشور ما دخالت های اطرافیان در خانواده های زوجین معمولاً با عناوین مثبت همانند راهنمایی و نصیحت صورت می گیرد و کمتر کسی است که عنوان دخالت را قبول کند. اگر ما بخواهیم دخالت در زندگی دیگران را با عنوان جرم تلقی کنیم و مجازات قانونی برای آن قائل شویم ممکن است میزان دخالت کمتر شود و این مسأله به نوبه خود باعث زیاد شدن شکایت و مشکلات خانواده ها می شود. این قاضی دادگاه خانواده راهکار دفع دخالت های اطرافیان را این گونه توضیح داد :       از نظر اخلاقی و فرهنگی جوانان باید بیاموزند که گفته ها و نصیحت های اطرافیان را به عنوان نظر مشورتی بپذیرند و برای تصمیم گیری مناسب نظر مشاوران را جویا شوند و با جمع بندی اطلاعات خود ، تصمیم گیری کنند. راه حل مسئله اگر به نظر می رسد که خانواده شوهرتان، تقاضاهایی بیش از سهم واقعی شان در مورد تصمیم گیری، توجه یا پول دارند، یا احترامی را که حق شماست به شما نمی گذارند و با این کار دارند ازدواج شما را خراب می کنند، موثرترین استراتژی این است که از میدان مبارزه عقب نشینی کنید. احترام به والدین همسرتان در جشن های تولد و تعطیلات، امری ضروری است اما شما ناچار نیستید که آنها را دوست داشته باشید و یا تحسینشان کنید یا با آنها رقابت کنید. اگر دوست دارید وقت بیشتری را با همسرتان بگذرانید، این موضوع را به او بگویید اما حرفی راجع به زمانی که او آزادانه با برادرش می گذراند، نزنید. اگر از دست پدرشوهر عیب جوی خود عصبی هستید، از او فاصله بگیرید اما اصرار نداشته باشید که شوهرتان طرف شما را بگیرد. اگر برادرشوهرتان بی خبر به خانه شما می آید، به او بگویید لازم است قبل از آمدن تلفن بزند اما از شوهرتان نخواهید که عذری از جانب شما بیاورد. آیا به خانوادههمسرتان برمی خورد اگر از همراهی با برنامه ریزی های آنها خودداری کنید؟   شاید، اما این شما هستید که باید بین رنجاندن آنها یا احساس اینکه نظرشان را به شما تحمیل کرده اند، یکی را انتخاب کنید. حتی اگر همسرتان از نوع برخورد شما با خانواده اش حمایت نمی کند، او نمی تواند این روابط را برای شما به شکلی حسنه درآورد، او باید مراقب بهبود بخشیدن به روابط خودش با خانواده شما باشد. این به نفع شماست که بگذارید همسرتان خودش مسایلش را با خانواده اش حل کند، زیرا مشکلات حل نشده خانوادگی می توانند به سرعت به ازدواج شما راه یابند و هر زمان که به نظر می رسد خانواده های شما بر سر راه روابط شما قرار گرفته اند؛ این نکته را به خاطر بسپارید:      جدا از هر کاری که آنها انجام می دهند که مشکلی در ازدواج شما ایجاد می کند، هدیه ای هم به شما می دهند که ازدواج تان را ممکن می سازد. آنها به شما یاد داده اند که چگونه عشق بورزید

ناباروری سومین علت طلاق داشتن فرزند یک نیاز ذاتی است که کم و بیش در تمام انسان‌ها یافت می‌شود.      عدم توانایی باروری و واکنش‌های اجتماعی رایج در جامعه نسبت به این افراد باعث می‌شود که افراد نابارور دچار مشکلات روان‌شناختی جدی گردند.   شایع‌ترین واکنش زوج‌ها در مواجهه با ناباروری، از دست دادن حق انتخاب در زندگی یا حداقل بر یک جنبة مهم آن، یعنی تصمیم‌گیری در مورد تعداد افراد خانواده است. پاسخ‌های هیجانی و تطابقی منتج از ناباروری در افراد مختلف متفاوت است. این قبیل واکنش‌ها، مانند بسیاری از هیجانات منفی، برداشت فرد را از شخصیت خود مختل می‌کنند و ناهنجاری‌های روانی فراوانی به دنبال دارند. واکنش‌های هیجانی با خصوصیات شخصیتی، قدرت انطباق‌پذیری، انتظارات، مسائل فرهنگی و روش‌های حمایتی جامعه ارتباط دارند.        زنان و مردان به اشکال متفاوتی با اضطراب ناشی از ناباروری روبه‌رو می‌شوند.      
49
درصد زنان و 25 درصد مردان آن را بدترین تجربة زندگی خود عنوان کرده‌اند. زوج‌ها در مواجهه با ناباروری به ترتیب از مراحل ذهنی زیر گذر می‌کنند:   تعجب و بهت، شوک، انکار، خشم، انزوا، احساس گناه، غم و اندوه، افسردگی و پذیرش. نگرش اطرافیان و باورهای فرهنگی جامعه، در کنار استرس ناباروری، بر اضطراب افراد می‌افزاید. از سویی دیگر درمان ناباروری درازمدت و هزینه‌بردار است و باید زوج‌ها را آماده کرد تا با خشم، خستگی و گاه شکست با روش‌های مختلف درمانی کنار بیایند. در برخی زوج‌ها نیز احساس ناامنی و از بین رفتن حریم خصوصی ایجاد می‌شود. در حال حاضر 2 تا 3 میلیون زوج نابارور در ایران زندگی می‌کنند که سالانه حدود 100 هزار زوج نابارور به این تعداد افزوده می‌شود. در این میان می‌توان اعتیاد، ‌مصرف سیگار و مشروبات الکلی، بیماریهای مقاربتی و ژنتیکی را در مردان و اختلال در تخمک‌گذاری، آلودگی هوا، دیر ازدواج کردن، مصرف غذاهای آماده و حاوی افزودنی و همچنین خوردن میوه‌های مسموم را از شایع‌ترین علل ناباروری در زنان دانست.      نازایی که به نوعی یک بیماری خاص و مزمن است در حال حاضر در کشور ما یک بیماری لوکس تلقی شده و متأسفانه با وجود هزینه‌های بالای ناشی از دارو و تجهیزات پزشکی درمان آن تحت پوشش بیمه‌ها قرار نگرفته و همین امر موجب شده است که با وجود امکانات مجهز درمانی در کشور تنها 20 تا 30 درصد از زوج‌های نابارور توانایی پرداختهزینه‌های درمانی را داشته و تحت درمان قرار گیرند. لذا ضروری است، نازایی یک بیماری خاص در کشور محسوب شود و حداقل 2 تا 3 سیکل درمانی آن تحت پوشش بیمه‌ها قرار گیرد. در غیر این صورت عدم حمایت دولت و فشارهای اقتصادی وارد بر زوج‌های نابارور آنها را از دست‌یابی به یک درمان مناسب محروم ساخته و افزایش آمار طلاق را به دنبال خواهد داشت

10 نشانه بر هم خوردن زندگی مشترک      
آمار جدید را شنیده اید: 10 مرد ازدواج کرده را در یک اتاق قرار دهید خواهید دید که نیمی از آنها خواهان طلاق می شوند. آمار وحشتناکی است، اما حقیقت دارد. این روزها طلاق به صورت یک شغل پر در آمد برای کسانی که ازدواج را به هم جوش می دهند و وکلایی که در طلاق گرفتن به افراد کمک می کنند در آمده است و بازار آن حسابی گرم است. در این جا یک حقیقت دیگر هم وجود دارد: مردها خیلی کمتر از زن ها به طلاق فکر می کنند. بر اساس تحقیقات در حدود 66 تا 75 درصد از کل درخواست های طلاق از جانب خانم ها ارائه داده می شود. به عبارت دیگر آقایون خیلی کمتر از خانم ها به جدایی فکر می کنند. به هر حال بهتر است که اصلا به جدایی فکر نکنیم، و سعی کنیم با چنگ و دندان به رابطه زناشویی خود ادامه دهیم تا خدای نکرده اتفاق ناگواری پیش نیاید.       فرسایش تدریجی      رابطه زناشویی یک شبه ویران نمی شود. این امر به تدریج و به صورت نا محسوس روی می دهد. درست مثل شکاف هایی که در عمق زمین ایجاد می شوند. پیش از آنکه متوجه این مطلب شوید، شکافی عمیقی میان شما و همسرتان به وجود می اید و دلیل آن هم این است که بسیاری از زوجین به جای حل مشکلات ترجیح می دهند چشم پوشی کرده و نسبت به آنها از خود بی توجهی نشان دهند. منشا این مشکلات هر چیزی می تواند باشد؛ اما اساسا به دلیل تغییر در رفتار یکی از زوجین می باشد. در زیر 10 نشانه از طرز برخوردی است که باید آنها را به عنوان نوعی احضاریه به سمت دادگاه خانواده تلقی کرد.    شماره 10: دور هم جمع نمی شوید   هر سال در مراسم روز شکرگذاری صندلی کناری خود را برای خانمتان رزو می کردید، اما امسال پسر خواهرتان در کنار شما نشسته است. صندلی ای که همیشه برای سالیان پی در پی جای او بوده است. آیا تا به حال به دلیل آن فکر کرده اید؟    شماره 9: خونسرد و بی تفاوت می شوید   تمام تلاش و کوششی که برای حفظ رابطه می کردیدی کم کم از بین می رود و به صورت فردی از خود راضی در می آیید. از یکدیگر نمی پرسید که روز خود را چگونه گذرانده و چه کارهایی انجام داده اید. زمان سلام و خداحافظی با یکدیگر رو بوسی نمی کنید. او دیگر عکس شما را درون کیف پولش قرار نمی دهد و شما هم همینطور.        می توانید به راحتی بدون او به زندگی خود ادامه دهید، به همین دلیل زمانی که هر دو در خانه هستید، ترجیح می دهید با هم در یک اتاق نباشید.   شماره 8 : دیگر ارتباط جنسی ندارید   شاید هنوز در یک تخت بخوابید، اما هیچ صحبت دوستانه و لطیفی بین شما رد و بدل نمی شود. دور از هم می خوابید و به هیچ وجه یکدیگر را لمس نمی کنید. حتی آخرین باری که یکدیگر را در آغوش گرفتید نیز به سختی به یاد می آورید. شماره 7 : اوقات فراغتتان را در کنار هم نمی گذرانید    اگر نمی توانید آخرین مرتبه که با هم به مسافرت رفتید را به یاد آورید، به دلیل کمبود بودجه و یا نبود وقت کافی نیست. در چنین شرایطی هر دوی شما به این فکر هستید که به نحوی از مصاحبت دیگری فرار کنید. به عنوان مثال بیشتر ترجیح می دهید با دوستانتان بیرون روید و یا خودتان را راحت می کنید و بی سراغ مواد مخدر یا مشروبات الکلی می روید. شماره 6 : خانم با دقت دخل و خرج را حساب می کند آیا متوجه شده اید که همسرتان از پرداخت بعضی قبوضی که سابقا خودش مسولیت پرداخت آنها را به عهده گرفته بود، شانه خالی می کند؟ آیا نسبت به درامد، بدهی، پس انداز و سرمایه گذاری های شما علاقه بیشتری نشان می دهد و می خواهد بیش از پیش از آنها سر در بیاورد؟ او می خواهد از این طریق محاسبه کند که بعد از طلاق چه مبلغی دست او را می گیرد..        شماره 5 : به دنبال استقلال است     یک خانم ناراضی سعی می کند تا آنجا که ممکن است فاصله خود را از همسرش دورتر کند و اتکا خود را به او کم نماید. او در کلاس های متفاوتی ثبت نام می کند، به نام خودش حساب باز می کند، سرمایه گذاری انجام می دهد، و حتی تا مرز تغییر نام هم پیش می رود. این امور نشان دهنده شکاف عمیقی هستند که در رابطه فعلی شما به وجود آمده است.   شماره 4 : به خانه نمی روید آیا قدم گذاشتن به خانه به جای اینکه مایه آرامش باشد، برای شما به صورت کار دشواری در آمده است؟ سعی می کنید برای خانه رفتن بهانه های مختلفی نظیر کار کردن تا دیر وقت یا بیرون بودن با دوستان قدیمی را بتراشید؟        حتی در خانه هم به دنبال راه فراری می گردید تا از زیر حل مشکلات روابط زناشویی فرار کنید. اگر برای ساعت ها متمادی به تماشای تلویزیون می نشینید و خود را با سرگرمی های متفاوتی مشغول می کنید، باید از خود سوال کنید که این همه وقت اضافی را از کجا می آورید. شماره 3 : تمام صحبت ها به دعوا ختم می شود هر گاه با هم به گفتگو می نشینید، کار به جاهای باریک کشیده می شود. زندگی برای شما تکرار مکررات است، بحث و مشاجره هایی است که به نتیجه معقول ختم نمی شوند. این کار شما را عصبانی می کند و سبب می شود تا نسبت به او بی میل شوید، علاوه بر این علاقه خود را نیز نسبت به او از دست می دهید. این امر زمانی به اوج خود می رسد که وقتی در مورد خانمتان خبری را از زبان سایر افراد می شنوید، احساس خوبی نمی کنید. شاید خیلی عصبانی شوید که جر و بحث و دعوا بین شما خیلی عادی می شود. در نظر شما او نمی تواند هیچ کاری را به درستی انجام دهد و احساس می کنید که تمام کارهای شما را زیر ذره بین قرار داده است. فقط کافی است تناقضی در گفته های هر یک از شما دو نفر دیده شود، آنگاه خونتان به جوش می اید و هر دو خشمگین می شوید.      شماره 2: وظایفی که به عهده داشتید زمانی که می خواهید پای خود را از مزرهای رضایت جنسی فراتر بگذارید، اطمینان خاطر دارید که وضعیت خوبی در خانه انتظار شما را نمی کشد. اگر در گذشته خود را مجاب به انجام دادن یک چنین کاری کرده بودید، حال از خود می پرسید که چرا نباید بتوانم این کار را انجام دهم. اگر می دانید که خانمتان نیز به این اصول پایبند نیست پس دیگر چه دلیلی وجود دارد که تا این حد خود را به زحمت بیندازید.    شماره 1 : حرمت ها شکسته می شود      ارزشی که در گذشته برای یکدیگر قائل بودید به تدریج از بین می رود و تنها چیزی که باقی می ماند رنجش و آزردگی است. به یکدیگر ناسزا می گویید و در بعضی موارد حاد، برخورد فیزیکی نیز پیدا می کنید. خشونت تنها وسیله ارتباطی شماست. بر روی زخم های گذشته نمک می پاشید تا بتوانید بیش از هر زمانی یکدیگر را آزرده خاطر سازید. در این حالت تنها منتظر جرقه ای هستید تا اتش خشم شما را شعله ور سازد       .      بازی نیست      طلاق مسئله ای کاملا جدی است. اوج نقطه ای است که به اشتباه بزرگی که در زندگی مرتکب آن شده اید، پی می برید. قسمت اعظمی از زندگی شما وقف سرو کله زدن با درد و رنج می شود، تازه ما مسائل اقتصادی را نیز نادیده می گیریم.      تسلیم شدن انتخاب مناسبی نیست. حتی اگر فکر می کنید جز طلاق راه دیگری برای شما نمانده است، تا آنجا که می توانید بر روی تفاوت هایتان کار کنید. کارهای متعددی می توان برای نجات یک ازدواج از خطر نابودی انجام داد، مثل مشاوره های خانوادگی. حتی پیش از اینکه تصمیم به طلاق بگیرید، می توانید با توافق یکدیگر زمانی را جدا از هم زندگی کنید و مسائل ازدواج خود را دقیق تر بررسی نمایید      در آخر هم باید به این مطلب فکر کنید که در گذشته چه چیز شما را عاشق او کرده بود که تن به ازدواج با او را دادید. دوباره به یاد دلایل دوست داشتن یکدیگر بیفتید؛ توجه خود را به آن معطوف کنید تا بتوانید به موفقیت دست پیدا کنید.      تحقیقات نشان می دهد که سالهای اول زندگی مشترک ، از حساسیت بسیار زیادی برخوردار است و بیشتر طلاقها در سالهای اولیه ی زندگی زناشوئی صورت می گیرد و در بررسی عوامل وقوع طلاقعدم تفاهم“ مهمترین عامل جدایی زنان و مردان از یکدیگر است.    شاید لازم باشد که ما نگاهی نو به برداشتی که زنان و مردان از خوشبختی دارند بیاندازیم. بسیاری معتقدند که به دنبال نیمه ی گمشده ی خود هستند و در صورت یافتن آن کامل می شوند، تا جایی که در بسیاری از شعرها نیز این موضوع به چشم می خورد.     در حالی که این طرز فکر که دو نیمه ی زندگی زناشوئی سعادتمندی را درست می کنند به کلی اشتباه است و همان طور که می دانیم یک دوم ضربدر یک دوم مساوی است با یک چهارم.دو انسان ناقص، دو انسان نیمه کاره هرگز نمی توانند زندگی سعادتمندی داشته باشند. رابطه ی زناشوئی خوب در شرایطی است که در آن دو انسان کامل و متفاوت تصمیم می گیرند که با هم ارتباط صمیمانه برقرار کنند، با هم زندگی کنند،و با این حال هر دو می دانند که می توانند بدون یکدیگر نیز به زندگی خود ادامه دهند . از همان ابتدا عشق را این گونه تعبیر می کنیم که بالاترین درجه ی عشق ، گذشتن از نیازهای جسمانی، عاطفی و ذهنی به نفع دیگری است. شاید این گذشت ، یک فضیلت اخلاقی به حساب آید ، اما در این که چقدر این گذشت بر مبنای بی بازگشت بودن قرار دارد، جای حرف هست. شاید لازم باشد به پسران و دختران جوان بیاموزیم که عشق ، صرفاً یک احساس خوب نسبت به دیگری نیست ، بلکه نوعی کار است و مستلزم تعهد و غلبه بر تنبلی است.       زوجهای سالم از روی میل قلبی به یکدیگر متعهدند. رابطه ی خوب و سالم زناشوئی مبتنی بر عشق بی قید و شرط است، احساس گذرا نیست، یک تصمیم است. یک زن و شوهر موفق هر کدام ساز متفاوت ، اما آهنگ واحدی را می نوازند.        نتایج یک پژوهش نشان می دهد که مردان؛  عوامل اخلاقی همچون :بدزبانی، عیب جویی، بی بندوباری و سوءظن همسر  عوامل اقتصادی همچون: تجمل پرستی زن   عوامل عدم تفاهم از جمله :مشاجره، عدم حفظ اسرار و وفاداری زنعوامل عاطفی مانند :عدم محبت و گذشت همسر را به عنوان طلاق ذکر کرده اند.
و زنان؛      عوامل اخلاقی همچون : بدزبانی، تهمت و فساد اخلاقی شوهر    عوامل اقتصادی از جمله : ناکافی بودن درآمد عوامل عدم تفاهم مثل : مشاجره و عدم مشورت شوهر با زن در زندگی، سختگیری و ... را مطرح کرده اندآیا اینها هر یک رفتارهای قابل شناختی نیستند که دو نفر طی یک ارتباط می توانند به راحتی متوجه آنها شوند؟ و آیا لزوماً باید ازدواج صورت بگیرد تا زن و مرد واقعیت وجودی خویش را به یکدیگر نشان دهند ؟   
باید به دختران و پسران جوان گفت این خرده رفتارها همگی قابل مشاهده و شناخت هستند و دوره ی نامزدی بهترین دوره برای شناخت اغلب این رفتارهاست یک دختر و پسر بالغ وقتی قرار است ازدواج کنند باید بیاموزند که ارتباط صادقانه ، بهترین الگوی یک زندگی سالم است. داشتن شجاعت و حرف زدن درباره ی حالاتی که در طرف مقابل دیده می شود ، روشی بسیار صادقانه است در حالی که بسیاری از جوانان با مثبت نگری کامل از خیر رفتارهایی که اهمیت فراوانی برای آنها دارد موقتاً می گذرند . دختران و پسران جوان به هنگام ازدواج باید از تفاوتهای رفتاری، ارتباطی و نگرشی خانواده های خود آگاه باشند و آنها را بدون اینکه به درست یا غلط بودنشان کاری داشته باشند بپذیرند و متفاوت بودن آنها را تصدیق کنند. زن و شوهر موفق در جهت یافتن راه حلهای مصلحت آمیز قدم برمیدارند.
ظرفیت قبول کردن تفاوتهای دو خانواده ، نشانه ی صمیمیت و نشانه ی یک خانواده سالم است.هر دختر و پسری شخصیتی منحصر به فرد دارد و هر یک در خانواده ای با مقررات خاص خود بزرگ شده است. بنابراین وجود تفاوتها حتمی است.در خانواده ای ” سرزده آمدن “ یک نوع قانون شکنی است و در خانواده ای دیگر نشان از صمیمیت است.   
به راستی حق با کیست؟   خانواده ها نگرش متفاوتی نسبت به ورود میهمان به منزل خود دارند .مسایل مهمتر مثل طرز تربیت فرزندان، نظم و انظباط درست، خرج کردن پول و غیره از اهمیت بیشتری برخوردارند . برای رسیدن به توافق و تفاهم در اغلب زمینه ها ، نیاز به سالها وقت است. شاید زوج موفق با هم درگیر هم شوند ، اما با اختلافات خود منصفانه برخورد می کنند.
ناکامی در ازدواج نه به دلیل وجود اشخاص بد ، بلکه به علت وجود مقررات بد در یک خانواده است. این مقررات است که باید تغییر کند.مقررات زیادی بر خانواده ها حاکم است که از جمله می توان به مقررات مالی، مقررات اداره ی خانواده ، جشن گرفتن ، مقررات اجتماعی ، آموزشی ، احساسی ، گفتاری ، جنسی، بیماری، سلامتی و مراقبت از فرزندان اشاره کرد.با یک مثال ساده این مورد را توضیح می دهیم :   فرض کنید مردی شدیداً به تمیز و مرتب بودن خانه اهمیت می دهد و این تمیزی را در شستن ظروف بعد از هر وعده ی غذا می داند به طوری که اگر ظرفها شسته نشوند او اعتراض می کند .      توافق بر سر مقررات اولیه ی حاکم بر خانواده ها در ازدواج کار مهمی است که باید صورت گیرد.کیفیت رابطه ی زن و مرد ، نشانگر یک خانواده ی موفق یا ناموفق است .اگر ازدواج موفق باشد فرزندان خانواده هم این شانس را دارند که زندگی موفقی داشته باشند.اما اگر این ازدواج موفق نباشد افراد خانواده زیر فشار قرار می گیرند و خود را آن طور که باید و شاید درست تطبیق نمی دهند.     
فرض کنید مادری خود ، بیمارانگار باشد و جزیی ترین بیماری را بهانه ای قرار داده و در بستر استراحت می کند تا از زیر بار مسئولیت بگریزد .به دلیل شرایط مادر و حضور نداشتن او این زندگی خانوادگی با خلأ صمیمیت روبه رو می شود .بنابراین همه ی افراد خانواده تحت تاثیر وجود پدر و مادر و رابطه ی این دو قرار می گیرند و هر یک به شکلی با این مشکل کنار می آیند و نسبت به آن واکنش نشان می دهند. اما از آنجا که انسان با وجود فردیت ، نیاز به محبت و شناخت دارد ، در جستجوی رفع این نیاز تا آخرین لحظه ی زندگی است. خداوند انسانها را با این توانایی به وجود آورده است ، توانایی دوست داشتن و عشق ورزیدن که به هر یک از ما امکان می دهد تا خود و دیگران را دوست بداریم.    
دو سالگی زمانی است که کودک ”نه“ گفتن را می آموزد و آن را به کار می گیرد و این حکمت پروردگار است و به راستی که زیباست.اجازه دهیم بچه ها ”نه“ بگویند تا بدین وسیله منحصر به فرد بودنشان به رسمیت شناخته شود.