X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 8 تیر‌ماه سال 1388

طلاق از دیدگاه ادیان و مذاهب

ادیان بزرگ توحیدی یعنی یهود و مسیحیت و اسلام درباره مسئله طلاق مقررات یکسانی ندارند .در آیین یهود، طلاق ، دست کم به صورت طلاق از جانب شوهر ، مجاز شناخته شده است اما پیامبران بنی اسرائیل از لحاظ معنوی و اخلاقی آنرا مکروه و ناپسند دانسته اند ، یکی از پیامبران یهود می گوید من از طلاق نفرت دارم هیچ کس نباید نسبت به زن دوران جوانی خود بی وفایی و خیانت کند به دیگر سخن از نظر ایشان مردنباید از اختیار طلاق سوء استفاده کند از جمله نباید این وسیله را برای جد ایی از زن روزگار جوانی که اینک پیر شده است به کار برد .

درمسیحیت مطلب به گونه ای دیگر است نخست این نکته شایسته توجه است که در انجیل رویهمرفته طلاق محکوم شده است با این تفاوت که گاه محکومیت جنبه مطلق دارد همانند آنچه در انجیل لوقا و مرقس آمده است وگاه به طور ضمنی درصورت زنا ، طلاق مجاز شمرده شده است (انجیل متی ) این تفاوت سبب شده است که مسیحیان مشرق زمین طلاق را یکسره محکوم نکنند و به انجیل متی استناد نمایند و کاتولیک های وابسته به کلیسای رم به طور کلی طلاق را نادرست دانسته ازدواج را غیر قابل انحلال اعلام کنند.

در اسلام طلاق از جانب شوهر مجاز دانسته شده است اما روایات متعددی از پیامبر اکرم (ص) است که طلاق را مکروه و ناپسند می شمارد از جمله روایتی که مولوی در شعر خود منعکس نموده است

تاتوانی پا منه اندر فراق                                                     ابغض الاشیاء عندی الطلاق

این روایت که با عبارت دیگر هم نقل شده می رساند که طلاق هر چند مجاز است اما مورد نفرت خدا و پیامبر است علاوه بر آن آیات قرآنی و روایات دیگری هم در تشویق به سازگاری و جلوگیری از طلاق وجود دارد .

آزادی مطلق طلاق و آثار شوم آن

از دیر باز تا امروز به مواردی بر می خوریم که به دلایلی آزادی زیادی در امر طلاق پدید آمده و این موضوع آثار نامطلوبی به همراه داشته است به عنوان مثال از رم قدیم می توان نام برد درحقوق رم دو نوع طلاق را به رسمیت می شناختند طلاق به توافق زن و شوهر و طلاق به درخواست یکی از آن دو اندک اندک طلاق دادن و گرفتن آنچنان در بین مردم رواج یافت که شاعر ولته گوی ژوونال می گفت برخی زنان می توانند سالها را براساس نام شوهرانی که داشته اند بشمارند .

 کلیسای کاتولیک به عنوان واکنشی در برابر این زیاده روی اساساً طلاق را مردود دانست و از افراط به تفریط گراییدند.

درگذشته نزدیکتر به زمان ما می توان از آزادی طلاق در فرانسه بعداز انقلاب که دیگر برای ازدواج جنبه مذهبی و تقدس دینی قائل نبودند و آن را قرار دادی می شمردند و توافق زن و شوهر را برای طلاق کافی می دانستند و حتی دو سه سال پس از انقلاب به مامور ثبت احوال اجازه دادند که بدون دخالت دادگاه طلاق را ثبت کند فقط می بایستی ثابت شود که زن و شوهر شش ماه از یکدیگر جدا می زیسته اند نتیجه آن شد که در آستانه دهمین سال بعد از انقلاب آمار طلاق بر ازدواج فزونی گرفت پس از آن قانون اصلاح گردید و با دخالت دادگاه از طلاق های بی مورد کاسته شد.